محمد يار بن عرب قطغان
231
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
طرفين طريق صلح و آشتى پيش گرفتند . بعد از آنكه مهم مصالحه قرار يافت ، خواقين سمرقند و سلاطين تركستان و تاشكند هريك به جانب اوطان خويش شتافتند و پير محمد خان در منتصف سال مذكور محمد يار سلطان را طلبيده ، بخارا را به او گذاشت . و در اين اثنا برهان سلطان از سمرقند به صواب ديد امير كبير جان على بن نيمان به ولايت چهارجوى درآمد و فضلا تاريخ آن را « كليد بخارا » يافتند . چون آوازهء صيت و صلابت و مقابل افتادن آن حضرت با جميع خواقين سمرقند « 1 » و تاشكند در اطراف و اكناف عالم اشتهار يافت ، دلاوران تيغزن و مبارزان مردافكن ، از اطراف و جوانب روى اميد به درگاه او آوردند . خصوصا در آن ايام جمعى از مبارزان شجاعتانتظام ، شاه محمد بهادر سلطان حصارى كه شجاعت او در تمام ممالك خراسان معروف و مشهور است ، بعد از شهادت آن ( 130 ب ) رستمنشان ، به ملازمت حضرت اعلى آمده ، به عرض رسانيدند كه مدت مديد است كه ولايت خراسان در تصرف روافض بىدين است و مسلمانان از زيارت بيت الله محرومند ، اگر آن حضرت بدان مملكت توجه نمايند يمكن كه ولايت از آن ناحيت به تحت تصرف درآيد . بنابرآن به عزيمت خراسان عنان توجه منعطف ساخته و از حضرت قطب الاقطابى خواجه جويبارى فاتحه التماس نموده ، رخصت عزيمت يافت و به جانب اولق كه در قريب آتا مانده آمده بود ، مراجعت نمود . در اين اثنا جمعى از امرا به عرض رسانيدند كه الحال حاكم ولايت نسف خداى بردى سلطان بن ابو سعيد خان به غايت برهم زده و پريشان است ، مناسب آن است كه همه از اين مقام اسب را جو داده ، رايت نهضت برافرازيم و پيش از ظهور صبح اگر بخت مساعدت كند ، خود را به ولايت قرشى اندازيم . بنابرآن اول شب در آن مقام اسب را جو داده ، عزيمت نسف فرمودند . اتفاقا وقتى رسيدند كه صبح دميده بود و تسخير آن قلعه روزانه محال مىنمود . بنابرآن از دور قلعه بازگشته ، در قورق مايمرغ كه از توابع قرشى است ، نزول فرمودند . و حضرت اعلى در آن موضع از بعضى امرا تأخير عبور از جيحون تفرس نمود . ازين ممر يتن سيدبى جلاير و دوست محمدبى شقاقو و آق محمد قورچى به برادر خود عبد القدوس سلطان همراه كرده ، به جانب ميانكال روان فرمود و خود به ذات
--> ( 1 ) . س : سمرقين .